عباس اقبال آشتيانى

121

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

حمله برد و ايوانى سردار لشكر گرجستان را كه پس از شكست با بقية السيف قشون خود در آنجا بود محاصره كرد و قسمتى از لشكريان او نيز قارص را محصور نمودند ولى چون حصار اين دو شهر هردو محكم بود و تسخير آنها مدتها طول مىكشيد سلطان از گرفتن آنها دست برداشته بتفليس رفت و پس از تاختن در حدود ابخاز بتفليس برگشت و غرض او اين بود كه حاجب على حاكم خلاط را كه در حفظ قلعهء آن شهر جهد داشت غافلگير كند به همين جهت بعد از اندكى تاخت‌وتاز در حدود ابخاز غفلة بر سر قلعهء خلاط حمله برد اما قبل از آنكه به آن شهر برسد بعضى از خائنان لشكر او حاجب على را از قصد سلطان مطلع كردند و سلطان با اينكه به عجله به آن شهر رسيد بواسطهء دفاع مردانهء مردم خلاط از عهدهء گرفتن آنجا برنيامد مخصوصا چون لشكريان خوارزمى به اهالى آن حدود صدمات بسيار زده بودند مردم خلاط از ترس جان سخت كوشيدند و حاجب على نيز مقاومت دليرانه كرد تا بالاخره سلطان به علت سرماى زمستان و رسيدن خبر هجوم تركمانان بآذربايجان در 23 ذىالحجه 623 خلاط را رها كرده بآذربايجان برگشت . طايفه‌اى از تركمانان معروف به تركمانان ايوائى در مدتى كه جلال الدّين در گرجستان و اخلاط سرگرم بود بحدود اشنو و اورميه و خوى هجوم برده بغارت آذربايجان مشغول شدند و تا نزديك تبريز نيز جلو آمدند . جلال الدّين كه در ابتدا زياد بهجوم ايشان اهميّت نمىداد در آخر بواسطهء استغاثهء ملكه زوجهء خود و رسيدن پيغام او غفلة بر سر تركمانان هجوم برد و از ايشان كشتارى سخت كرده آذربايجان را از شر آن جماعت آسودگى بخشيد . بعد از مراجعت جلال الدّين بآذربايجان الملك الاشرف پيش برادر خود الملك المعظم رفت و با او صلح كرد و از او درخواست نمود كه شر جلال الدّين را از سر او دفع كند . اين دو برادر براى حفظ ممالك ايوبى با هم اتفاق كردند و برادر ديگر خود الملك الكامل را هم از اين خيال مسبوق ساخته خطر جلال الدين را گوشزد او نمودند و منتظر شدند كه زمستان به انجام رسد و نقشهء جلال الدين در حملهء به اخلاط يا ترك آن معلوم گردد . اما جلال الدّين چون سپاهيانش از جنگ خسته شده بودند امر داد كه زمستان را در مراتع قشلاقى به استراحت و چراندن ستور خود مشغول باشند و خود را براى